حسین، تفسیرِ وجود در افقِ حیاتِ معقول
حسین، تفسیرِ وجود در افقِ حیاتِ معقول: از خروش عقلِ شهودی تا اشراقِ خونِ مقدس*
در عصر خاموشی معنا که آدمی در هیاهوی مصلحتها، جوهر خویش را فراموش کرده بود، حسین برخاست؛ نه برای نزاعی زمینی، که برای احیای آسمانیترین وجه انسان :
" کرامت و آزادگی "
در طوفان تزویر و تردید، صدایش نه از حنجره، که از ژرفنای هستی برخاست و شمشیرش، پیش از آنکه بر گردن ستم فرود آید، بر گلوی رخوت و بی تفاوتی انسان هایی فرود می آید که غرق در رخوت اند و بی تفاوت به انچه و آن کس که بر آن ها حکومت می کند به تاسی از امیال و شهوات زیر لوای تزویر و زور به به توهم ها و اباطیل شان خو کرده اند .
او از حیات معنای نوینی به یادگار گذاشت که :
*نه زیستن به هر بها، بلکه مردن در بلندای معنا* .
اگر زندگی تنها ادامهی نبض و نفس باشد، عاشورا نقطهی توقف آن است؛ اما اگر زندگی، فهم و حضور و فریاد در پیشگاه حقیقت باشد، حسین تجلی تمامقد آن است.
آنجا که زمین تاب نمیآورد و آسمان تب می کند و انسان دوباره معنا مییابد و او در گرماگرم نبردی نابرابر منشور انسانیت را به یادگار می گذارد.
«من به جهاد و قیام برنخاستم به خاطر شر و تکبر، بلکه برای احیای عقلانیت در بستر امت جدّم برخاستم؛ برای آنکه چراغ اصلاح را روشن کنم، صدای عدالت را به گوش تاریخ برسانم، و راه روشن جدم، پیامبر خاتم را، در میان تاریکی زمانه بپوییم. زندگی حقیقی جز در سایه امر به معروف و نهی از منکر نیست؛ این معنای حیات معقول است که من با خون خویش ثبت خواهم کرد.»
بهمن عیسوند
روابط عمومی مرکز آموزش علمی – کاربردی ازنا 1